توقف ۲۰ یا ۲۵ روزه کامیون در مرز بازرگان نباید عادی شود
توقف ۲۰ یا ۲۵ روزه یک کامیون در مرز نباید برای ما به یک اتفاق عادی تبدیل شود. وقتی بخش قابلتوجهی از ناوگان حملونقل بینالمللی کشور روزها و هفتهها پشت مرز متوقف میماند، مسئله دیگر فقط صف کامیون نیست؛ بخشی از ظرفیت حملونقل و سرمایه کشور عملاً از چرخه اقتصادی خارج شده است.
این توقفها علاوه بر تحمیل هزینه سنگین به شرکتها و رانندگان، ظرفیت حمل کشور را کاهش میدهد، زنجیره تأمین را مختل میکند و مستقیماً موجب افزایش زمان و بهای تمامشده کالاهای صادراتی، وارداتی و ترانزیتی و کاهش قدرت رقابت تجارت و ترانزیت کشور میشود. بنابراین بهجای عادیشدن صفها، باید به سراغ ریشههای آن برویم. از نگاه احسان ملکزاده، رئیس هیأتمدیره انجمن صنفی شرکتهای حملونقل بینالمللی ایران،، اصلاح وضعیت مرزهای جادهای کشور در شش محور اساسی قابل پیگیری است:
نخست، حکمرانی واحد ملی و مدیریت واحد عملیاتی در مرزها.
به اعتقاد ملکزاده، سیاستگذاری، راهبری و هماهنگی کلان مرزهای جادهای کشور باید در یک ساختار ملی مشخص و مقتدر ــ از جمله با محوریت ستاد گذر ــ انجام شود تا تعارض میان دستگاهها، حدود مسئولیتها و شاخصهای عملکرد در سطح ملی تعیین تکلیف شود. در هر پایانه مرزی نیز باید یک مدیریت عملیاتی مشخص و پاسخگو وجود داشته باشد که با حفظ صلاحیتهای قانونی و حاکمیتی دستگاهها، مسئول هماهنگی و روانسازی عملیات مرز باشد. رقابت دستگاهها بر سر مدیریت یا استقرار در نقطه صفر نباید جای هدف اصلی، یعنی تسهیل و تسریع عبور، را بگیرد.
دوم، حذف موازیکاری و یکپارچهسازی فرآیندها و سامانهها.
وظایف گمرک، سازمان راهداری، مرزبانی، مناطق آزاد و ویژه اقتصادی و سایر دستگاههای مؤثر در مرز باید دقیق، شفاف و بدون تداخل تعریف شود. تعدد سامانهها، کنترلهای تکراری و اخذ چندباره اطلاعات باید حذف و به سمت پنجره واحد، تبادل برخط اطلاعات، پیشاظهاری و انجام حداکثری تشریفات پیش از رسیدن کامیون به مرز حرکت کنیم. هدف، حذف کنترلهای ضروری نیست؛ بلکه حذف کنترلهای موازی و انجام هوشمند، هماهنگ و سریع کنترلهای لازم است.
سوم، ایجاد نظام نوبتدهی واحد، شفاف و قابل رصد.
ملکزاده تأکید دارد که تمام نوبتدهی پایانههای مرزی باید تحت مدیریت سازمان راهداری و در یک سامانه واحد، سراسری و قابل رصد انجام شود. اولویتهای بومی و محلی باید حذف و کامیونهای ایرانی و خارجی، صرفنظر از پلاک، محل فعالیت یا ملیت، بر اساس قواعد مشخص و یکسان نوبت بگیرند؛ مگر در مواردی که قانون، نوع محموله یا توافقات دوجانبه ترتیب خاصی مقرر کرده باشد. مرز، دروازه تجارت کشور است؛ نه ظرفیت اختصاصی یک شهر، استان یا گروه خاص.
چهارم، مدیریت شبکهای مرزها و افزایش تابآوری لجستیکی کشور.
همه مرزهای جادهای باید اجزای یک شبکه ملی دیده شوند، نه جزایری مستقل از یکدیگر. نباید یک مرز با هزاران کامیون قفل شود، در حالی که ظرفیت مرز دیگری بلااستفاده یا کماستفاده باقی مانده است. علاوه بر توسعه و فعالسازی کامل ظرفیت گذرگاههای موجود، ایجاد و فعالسازی گذرگاههای جدید و مسیرهای جایگزین نیز باید بر اساس نیازهای تجاری، کریدورهای ترانزیتی و الزامات تابآوری در دستور کار قرار گیرد؛ بهگونهای که اختلال یا انسداد یک مرز، زنجیره تأمین و تجارت کشور را مختل نکند.
پنجم، توافق عملیاتی و متقابل با کشورهای همسایه.
ظرفیت واقعی یک مرز را نمیتوان فقط از یک سوی آن افزایش داد. برای هر مرز باید با کشور مقابل درباره ساعات فعالیت، حداقل ظرفیت پذیرش روزانه، تبادل اطلاعات، هماهنگی کنترلها و سازوکار حل فوری مشکلات، توافق عملیاتی، متقابل و قابل پایش وجود داشته باشد. ظرفیت دو سوی مرز باید متوازن باشد؛ در غیر این صورت گلوگاه صرفاً از یک سمت به سمت دیگر منتقل میشود.
ششم،سنجش زمان واقعی عبور و پاسخگویی بر اساس عملکرد
معیار موفقیت یک مرز نباید تعداد جلسات، بخشنامهها یا تجهیزات خریداریشده باشد؛ معیار اصلی باید زمان واقعی عبور کامیون باشد. باید مشخص شود یک کامیون از ورود به محدوده مرزی تا عبور از نقطه صفر چه مدت متوقف شده، توقف در کدام مرحله ایجاد شده و مسئول آن کدام دستگاه یا کدام طرف مرز است. زیرساخت، تجهیزات، ساعات فعالیت و نیروی انسانی هر مرز نیز باید متناسب با حجم واقعی تردد آن تأمین شود.
صف کامیون، خودِ مسئله نیست؛ نشانه مسئله است. توقف طولانی ناوگان در مرز، یعنی کاهش ظرفیت حمل کشور، افزایش هزینه تجارت و آسیب به رقابتپذیری و تابآوری زنجیره تأمین.
راهحل را نیز نباید صرفاً در توسعه فیزیکی پایانهها جستوجو کرد. اصلاح حکمرانی و مدیریت، تقسیم روشن وظایف، یکپارچهسازی فرآیندها و سامانهها، نوبتدهی عادلانه، استفاده هوشمندانه از کل شبکه مرزی، توسعه گذرگاهها و مسیرهای جایگزین و هماهنگی عملیاتی با کشورهای همسایه باید بهصورت یک مجموعه واحد دیده شود.
هدف باید روشن باشد: حکمرانی واحد، مدیریت پاسخگو، فرآیند واحد، نوبتدهی عادلانه، شبکه مرزی تابآور و حداقل زمان توقف.





















